قصر خیال free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
و با آخرین گله ی گوزن ها
به خانه بر می گردم
آنقدر شاعرم
که شاخ هایم شکوفه داده است
و آوازم
چون مهی بر دریاچه می گذرد:
شلیک هر گلوله خشمی است
که از تفنگ کم می شود
سینه ام را آماده کرده ام
تا تو مهربان تر شوی.....
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
که تنهاییم را تکانده باشی
به چه دلخوش کرده ای؟!
تکاندن برف از شانه های آدم برفی؟
شاعر:گروس عبدالملکیان
قاصدک ها بام رویاهایم را رنگ می زنند
می دانم.گفته اند که دروغ است و فریب
اما دیده اند چشمانم خبر اتمام را
دیده اند خبر کوچه ی بن بست انتظار را...
زمستان ترنمش را آورده
روشنایی دل سفر کرده ام را خبر می دهد
می دانم نیاز شاعری دلتنگ و تنهاست واژه ی باران
اما می بینند چشمانم پیام بازگشت را از باران...
درختان مملو از بوسه های فرشتگانند
سبز شدن زمین نوید مهتابی زمینیست
می دانم .فقط بهار است خارج از نگاهی عرفانی
اما شک.فه ها حرف می زنند در نگاهم
آنان پایان انتظار مسافر را خبر می دهند...
چشمانم چشم به راه ترینند بر پس پرده ی انفرادی عشق
و انتظارها تمنای خاموشی ام را دارند
قاصدکها نیستند.باران بند آمده.بهار هم رفته
و تنهایی شبم هنوز بی مهتاب است
اما من همچنان منتظر قاصدک و باران و بهاری دیگرم...
خ۸۶
امروز چقدر اين دلم شكستني است
درست مثل اين ،
تمام بغض هاي در گلو - نگفتني - شكستني است
امروز دلم دوباره تنگ مي شود
و هي ، مدام
تمام لحظه هاي من پر از سياهي نگاه روشن تو
ذره ذره
در تباهي سپيد بي تفاوتت تمام ميشود
نگاه كن
ببين ...
شكسته هاي اين دلم
به زير گام هاي پر ز مهرتو
درست مثل آسمان ستاره هاي من
بروي سنگفرش اين سياه بي كرانه
اين زمين مهربان
درخششي دوباره را تباه مي شوند
نگاه كن
ببين
وفكر كن
كه چشم هاي تيز بين من
تولد دوباره تو را
پس از هزار سال و هفت ماه و پنج روز
درست از پس تمام دل نگفته هاي من
چه پر شراره آفتاب ميشود
به اين دلم كه تنگ مي شود
مدام
پيام داده بودي و :
بيا ،
بمان ،
نرو
و هستيم كه گم شده
ميان اين
بيا ،
نرو ،
بمان
كه نيستي !
چه فرق ميكند ؟
نيا ،
نمان ،
برو !
تمام هستيم ازآن تو
از آن سياهي نگاه سبز بي تفاوت است !
نا نا 24 فروردين 1385


غزل حافظ:
اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را
به خال هنديش بخشم سمرقند وبخارا را
حالا جواب صائب تبريزي:
اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را
به خال هنديش بخشم سرو دست و تن و پا را
به معشوق چون مي بخشم ز مال خويش مي بخشم
نه چون حافظ که مي بخشد سمر قند و بخارا
و جواب شهريار:
اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را
به خال هنديش بخشم تمام روح و اعضا را
هر آنکي چيزي مي بخشد ز ملک خويش مي بخشد
نه چون صائب که مي بخشد دل و دين و سر وپا را
دل و دين و سر پا را ز بهر گور مي بخشند
نه از بهر ترک شيرازي که شور افکند در دلها
شهريار جوابي داده که نمي شه ادامه داد.
شما اگه بخوايد جواب شهريار رو بديد چي مينويسيد؟